تبلیغات
mazhabi - من چفیه ام چفیه رهبری
 
mazhabi
صلی الله علیك یا ابا عبدالله
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : navid

سال هاست مرا بر دوش انداخته ای. وقت سحر همین شانه توست. غصه داشتم بعد از جنگ. از غصه نجاتم دادی. “دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند”. 

چه بد تا کردند با من، آنها که دل به جیفه دنیا بستند. من جانماز رزمندگان بازی دراز بودم. سفره بسیجی های اروند. پرستار سرفه شیمیایی ها. محرم چشمان بارانی ستاره های هور. مرهم زخم دست خرازی. عطر شهید می دهم من. انیس و مونس شهدا بودم من. روح دارم من. با شهدا همنشین بودم من. با سجده شان به زمین می افتادم و بوی خاک می گرفتم. 

خاک شلمچه قدمگاه شهیدان بود. در کربلای ۵ شهید حاج امینی یک شب قبل از شهادت وضو گرفت و در آن سوز به مدد من، خشک کرد دست و صورت خود را و مرا انداخت روی شانه اش و ایستاد به نماز شب. من شاهد تشهد شهیدان بودم در ملکوتی ترین فصل تاریخ. خون داشت فواره می زد از پهلوی شهیدی در ارتفاعات الله اکبر که همرزمش آمد و با کمک من جلوی فوران خون را گرفت اما محسن، دیگر به شهادت رسیده بود و از من کاری برنیامد. خجلت زده، غریب، تنها، محزون و غم زده نشسته بودم گوشه ای و جنگ که تمام شد، همه مرا از سر خود باز کردند و از شانه جدا کردند. نزدیک بود از غصه، دق کنم که تو به دادم رسیدی. از تنهایی درآوردی مرا. شانه تو نشان از شهدا دارد. بوی ستاره می دهد شانه ماه. آه که الان روی شانه تو جایم خوب است. عده ای ترسیدند از سرزنش لوامین که همنشینی کنند با من. عده ای مرا فراموش کردند. من چون بوی خاک می دادم اذیت شان می کرد. فصل، فصل زندگی بود و من بوی جبهه می دادم و خاکی می کردم شانه های اتوزده را. عده ای مرا سنجاق کردند به تقویم و تقدیمم کردند به مناسبت های سال. عده ای مرا فقط در جمع بسیجیان می بستند و در جمع دیگران، پشت سرم حرف می زدند و حرف درمی آوردند که الان وقت این کارها نیست. گذشت دوره زهد فروشی. تو اما دیدی دلم را. این دل شکسته ام را. یادت هست اول بار که روزی از روزهای سخت و نفس گیر بعد از جنگ، غربت مرا دیدی، با چه نیت و چه زمزمه و چه نجوایی مرا بر دوش خود انداختی؟ خوب شد که آرام گرفتم بر شانه ات و الا مرده بودم از غصه. روزگار وصل من شانه توست که نشان از شهدا دارد. “هر که او دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش”.

من “امین” توام؛ تخلص تو نه در شعر که در عاشقی. من خلاصه عطر ولایتم؛ روی شانه ماه، بی خود نیست که این همه مشتری دارم. مرا به یادگار می برند، چون همنشین توام ای آموزگار. “کمال همنشین در من اثر کرد، و گرنه من همان خاکم که هستم”. من انیس جمکرانی ترین لحظات تو هستم. آشنای وقت مناجات تو. آنجا که خلوتی داری در دل شب و آنجا که تجلی خمینی می شوی در دل روز و دست تکان می دهی برای لشکری که با دیدن تو بغض می کنند و با شنیدن تو مویه می کنند و با تو به ساحل امن می رسند. آقا! چه خوب کردی مرا برای شانه ات انتخاب کردی. من حالا یک نشانه ام برای آنکه راه گم نشود و اگر تو نبودی راه گم شده بود. من شهادت می دهم به ولایت تو و به بصیرت تو و به رهبری حکیمانه ات و شهادت می دهم که شانه ات پر از نشان لاله هاست. این تو بودی که مرا دوباره جان دادی. عزیزم کردی نزد بسیجی ها و درآوردی مرا از غربت. من بهترین و خلاصه ترین پیام تو هستم برای دشمن و دوست. من چفیه ام؛ چفیه رهبری. “من در کنج انزوا نیستم؛ خانه ام شانه رهبر است”.

از اینجا بهتر، بهتر از شانه تو، چه جایی برای چفیه پیدا می شود؟ من انیس امام بسیجی ها هستم و این موانست چه محبوب کرده مرا. روی شانه تو دلم برای شهدا تنگ نمی شود که تو امام شهدایی. گاهی اما دوست دارم بغض کنم با بسیجی ها از سر شوق. من احساس دارم. روح دارم و با شهدا بوده ام. با رزمندگان به شهادت رسیدم و با جانبازان به علمداری. من چفیه ام؛ چفیه رهبری. 

من نماینده شهدا هستم روی شانه ات ای حضرت ماه. با تو من بسیجی تر می شوم. بیشتر بوی جنوب می گیرم. این روزها در قم، عطر برادران زین الدین گرفته ام و وقتی چشمم به مادرشان افتاد، دوباره زنده شد در من خاطرات. من روی شانه مهدی شاهد بودم لحظات وداع را و دیدم نشانه های عشق را. من شاهد خدایی ترین خداحافظی ها بوده ام و شاهد بهترین سلام ها. من با شهدا، آن سوی هستی، حسین را کربلا را دیدم. ترنمی از سرخی خون شهدا دارم من و هم اینک چه خوب که جایگاهم بر بلندای ماه است. با تو من بسیجی تر می شوم ای امام بسیجی ها و ورق می زنم شب های جبهه را. شانه تو سنگر ستاره هاست و من شیدایی ترین بازمانده شهدایم. سلاح مومن اشک اوست و من سرشار از گریه های نیمه شبم. تار و پود من از آب حیات است. از زلال ترین نماز شبها و از پاکترین راز و نیازها و از بلندترین آوازها. من پاره ای از تن شهدا بوده ام. با عشق رهسپار بوده ام. با ولایت.تا شهادت.با ولایت تا شهادت.



چه خوب که مرا با خود همسفر می کنی. به هر دیار که می روی و به هر جا که قدم می گذاری و چه خوب که می توانم بشنوم اذکار سجده ات را در نافله های آخرین. ادعیه نماز تو، مرا یاد مردان بی ادعا می اندازد که اسلحه شان دعا بود و ثروت شان اشک به درگاه خدا. من با بسیجی ها و با تو ای امام بسیجی ها تسلیم می شوم در برابر عظمت خدا. من در شعاع نور ماه، همرنگ شقایقم و هنوز هم در مجنون ترین جزیره های عاشقی، قایق عاشورا را مرا با خود به جنون می برد. چه باصفاست چفیه بودن و نشستن بر شانه ماه و همسفر شدن از کویر قم تا غدیر خم. یاعلی جان! مقتدای من تویی. من با تو سفر می کنم و خطر نیز. من با تو بسیجی تر می شوم. من روی شانه تو ترجمه وصایای شهدایم و سرشار از پیام؛ برای دوست و برای دشمن. تو ای امام بسیجی ها چه می خواهی با من، به دوست و به دشمن بگویی؟ می دانم. می دانم پیام تو را که؛ بعد از جنگ، جبهه همچنان باقی است. علی جان! من هم اهل کوفه نیستم تو تنها بمانی. پیام من این است. پیام من پیام روشن ترین ستاره هاست؛ 
افلاکیان خاکی. من تو را دوست دارم و اینجا روی شانه تو، عطر آسمانی ها را می دهد که بسیجی، مقتدایش خامنه ای است. الا ای مقتدای مخلص ترین فرزندان آدم! من چفیه ام. چفیه تو. رهسپارم با ولایت تا شهادت. به وجود توست که بسیجی ها مرا به عنوان تبرک از تو می گیرند و به همنشینی با سجده های عاشقانه ات قسم، لاله باران است اینجا؛ اینجا شانه توست و من نشان از تو دارم برای آن پدر شهیدی که آقا صدایت می کند و مرا از تو تمنا می کند. چه خوب می کنی، بویی از پیراهن یوسف تقدیم می کنی به ۲ چشم یعقوب و چه خوب که باز هم همگان، مرا دوباره روی دوش تو می بینند؛ “دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند”.




چفیه دانی قبله جانت کجاست؟
گردن فرزند شیر مرتضی است

شیعه شیری کز بهاران آمده
از گلستان جماران آمده

شیعه شیری کین چنین مردان عشق
گرد او؛پروانه اند و جان عشق

چفیه باید بوی آزادی دهد
بوی رهبر؛بوی شمشادی دهد

چفیه تندیس عبای رهبر است
جانماز و فرش پای رهبر است

ما دعا کردیم و رهبر خواستیم
چون خمینی؛ نور دیگر خواستیم

چشم خود را فرش پایش کرده ایم
در دل شبها؛دعایش کرده ایم


ما دعا کردیم که او منصور باد
هر بلا از جان پاکش دور باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 شهریور 1396 06:10 ب.ظ
hey there and thank you for your information – I've definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise a few technical issues using this web site, since I experienced to
reload the website a lot of times previous to I could get it to
load correctly. I had been wondering if your web host is OK?
Not that I'm complaining, but slow loading instances times will very
frequently affect your placement in google and could damage your high-quality score if ads and marketing with Adwords.
Anyway I am adding this RSS to my email and could look out for much more of your respective exciting content.
Ensure that you update this again soon.
چهارشنبه 25 مرداد 1396 01:16 ب.ظ
This page definitely has all of the info I wanted about this subject and didn't know who to ask.
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:57 ب.ظ
This design is steller! You definitely know how to keep a
reader entertained. Between your wit and your videos, I was almost moved to
start my own blog (well, almost...HaHa!) Great job.

I really enjoyed what you had to say, and more
than that, how you presented it. Too cool!
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:04 ب.ظ
Hello, after reading this awesome paragraph i am
also cheerful to share my familiarity here with colleagues.
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:40 ب.ظ
Greetings! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd
ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring a blog
post or vice-versa? My website covers a lot of the same
subjects as yours and I think we could greatly benefit from each other.
If you happen to be interested feel free to send me an e-mail.
I look forward to hearing from you! Great blog by the way!
جمعه 13 مرداد 1396 11:30 ق.ظ
Thanks for your marvelous posting! I definitely enjoyed reading it, you're a great author.
I will always bookmark your blog and will eventually come back in the future.
I want to encourage you continue your great writing, have a nice holiday weekend!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 08:13 ق.ظ
Hi colleagues, pleasant article and fastidious urging
commented here, I am in fact enjoying by these.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:18 ق.ظ
Very good information. Lucky me I recently found your blog by accident (stumbleupon).
I've book-marked it for later!
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:42 ب.ظ
Wow that was odd. I just wrote an really long comment
but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Regardless, just wanted to say wonderful blog!
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:30 ب.ظ
Fantastic post however , I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit further.
Cheers!
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:19 ق.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get several emails with the same comment.
Is there any way you can remove people from
that service? Many thanks!
شنبه 12 فروردین 1396 12:00 ب.ظ
Incredible! This blog looks exactly like my old one!

It's on a entirely different topic but it has pretty much the same layout and design. Superb choice of colors!
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 04:16 ب.ظ
با سلام . وبلاگ خوبی داری . خوشحال می شم به سایت ما بیای و تبادل لینک کنی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : navid
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


فال حافظ