تبلیغات
mazhabi - دردناک ترین شهادت دو فرمانده لشکر
 
mazhabi
صلی الله علیك یا ابا عبدالله
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : navid

سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه در ایام شهادت شهیدان «حمید و مهدی باکری» و «محمدابراهیم همت «یباترین و دردناکترین لحظه شهادت این فرماندهان جنگ را روایت کرد:
***
یکی از قصه‌های دردناک شهادت فرماندهان، شهادت شهید «محمدابراهیم همت» است و یکی از زیباترین شهادت‌ها هم قصه شهادت شهید «مهدی باکری» است؛ فرماندهی در دوران جنگ اینها نمونه بازر و مهم بود. اگر این قله‌ها نبودند، این دامنه‌ها سرسبز نمی‌شدند. هوایی که در دامنه وجود داشت و لذتی که در دامنه می‌بردیم، به دلیل بلندی قله‌ها بود؛ به همین دلیل آنها این قدر محبوب بودند، هزاران مهدی در لشکر 31 عاشورا بود اما محبوبیت فرمانده لشکر طوری بود که اگر می‌گفتند: 
«آقا مهدی»، یک مهدی در آن لشکر وجود داشت، آن هم مهدی باکری بود؛ اگر می‌گفتند: «حاج 
همت»، چهره او ترسیم می‌شد، انگار عکس او را در قلب‌ها حک کرده بودند.
در سنگر کوچکی در جزیره جنوبی نشسته بودیم، آن روز حمید باکری شهید شده بود، ما هم 
نمی‌دانستیم، آنجا فهمیدیم که حمید باکری شهید شده، مهدی آنجا خم به ابرو نیاورد؛ آن هم برادر باوفای مانند حمید نسبت به مهدی؛ طوری که هیچ وقت در لشکر حمید باکری به مهدی باکری نگفت برادر و همه‌اش می‌گفت: « آقا مهدی«. 
آن روز شهید عباس کریمی فرمانده 35 ـ 40 نفر در پد شرقی جزیزه جنوبی در خط بود و شهید حاج 
همت در جمع ما در سنگر نشسته بود؛ به خط کریمی حمله کردند، شهید کریمی با شهید همت 
تماس گرفت و وضعیت را شرح داد.

شهید همت به من گفت: «می‌توانی یک دسته نیرو به من غرض بدهی؟!»؛ به شهید میرافضلی گفتم: «برو از گردانی که در چاه نفت در جزیره جنوب داریم، یک گروهان نیرو به شهید همت بده» 
میرافضلی و شهید همت هر دور در مسیر رفتن به سمت گردان و نرسیده به گردان شهید شدند و شاید نزدیک به 2 ـ 3 ساعت هم کسی نمی‌دانست، این دو شهید شده‌اند.

رفاقت بسیار صمیمی بین شهید مهدی باکری و شهید کاظمی وجود داشت؛مهدی رفت در غرب رودخانه دجله و در کنار یک گروهان ماند، شهید باکری در محاصره دشمن، بدون نیرو و مجروح بود، آرامش او در کمتر از 20 دقیقه به زمان شهادتش در صدایش مشهود است، صدایی که باید همه ایران آن را بشنوند.
شهید کاظمی در آن لحظات به شهید باکری اصرار می‌کند که به عقب برگردد؛ اما شهید باکری به شهید کاظمی می‌گوید: «احمد! بیا اینجا اگر اینجا بیایی، من چیزی می‌بینیم که اگر ما باهم باشیم تا 
ابد از هم جدا نخواهیم شد». باکری به شهادت رسید و تا کنون هم مفقودالجسد است.

منطقه عملیاتی «بدر» تخلیه شده بود؛ همه به عقب برمی‌گشتند، شهید کاظمی حاضر نبود به عقب برگردد؛ 3 ـ 4 نفر مانده بودند و اصرار داشتند تا احمد را به عقب برگردانند اما کاظمی نمی‌توانستخودش را از سرزمین بدر جدا کند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 مرداد 1396 08:01 ق.ظ
When someone writes an article he/she retains the image of a user
in his/her mind that how a user can understand it. So that's why this article is amazing.
Thanks!
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:49 ب.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here frequently.

I am quite certain I'll learn many new stuff right here!

Best of luck for the next!
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:27 ب.ظ
Hello there, You have done a great job. I will certainly digg it
and personally recommend to my friends. I'm confident they'll be benefited from this website.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:01 ب.ظ
Hey there! I know this is somewhat off topic but I was
wondering if you knew where I could get a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having
trouble finding one? Thanks a lot!
جمعه 13 مرداد 1396 11:18 ب.ظ
always i used to read smaller articles or reviews that also clear their motive, and that is also happening with this article which
I am reading here.
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:49 ق.ظ
You can certainly see your skills in the paintings you write.
The world hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to mention how they believe.
Always go after your heart.
پنجشنبه 8 تیر 1396 10:49 ب.ظ
Hi, Neat post. There's a problem together with your website in web explorer, may check this?
IE nonetheless is the marketplace leader and a good section of other folks will
pass over your wonderful writing due to this problem.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:30 ق.ظ
Hi! I've been reading your weblog for a long time now and finally got the bravery to go ahead and give
you a shout out from Dallas Texas! Just wanted to mention keep
up the good work!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 08:33 ق.ظ
Good day! This post could not be written any better!
Reading this post reminds me of my good old room mate! He always kept talking about
this. I will forward this write-up to him. Pretty sure he will have a
good read. Many thanks for sharing!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 01:01 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest
but your blogs really nice, keep it up! I'll go ahead and bookmark your site to come back
later on. Cheers
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:00 ب.ظ
Great post.
جمعه 11 فروردین 1396 02:03 ق.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this onto a friend who was doing a little research on this.
And he actually bought me breakfast due to the fact that I stumbled upon it
for him... lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!

But yeah, thanks for spending time to discuss this topic here on your site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : navid
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


فال حافظ